X
تبلیغات
سرحد پیگل
به نام آن که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است
 

|+| نوشته شده توسط شهاب الدین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  | نظر بدهید

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391  |
 کمال خان

کمال خان رفت

فارسی

امروز خبر دردناکی به من رسیدم. تنم لرزید. تا مدتی نه توانستم چیزی بگویم. خبر ساده و جانگداز بود. ملا کمالان خواننده بزرگ بلوچی امروز از میان ما رفت. چه درد اندوهی در بلوچستان بی او خواهد بود. کسی نیست که در بلوچستان نوای شیوای او را نه شنیده باشد.

او تاریخ زنده بلوچستان بود. با خواندن اشعار حماسی بلوچستان تاریخ این سرزمین کهنه را برای نسل ها و نسل ها زنده نگه داشت. او نوای بلوچستان بود. او همه بلوچستان و بلوچستان همه او بود.

چه درد اندوهی بر مردم بلوچ و فرهنگ دوستان این خطه چیره خواهد شد. حالم بسیار خراب است نمی توانم بیشتر بنویسم. :(

بدین وسیله درگذشت او را به همه مردم بلوچستان و خانواده محترم ایشان تسلیت می گویم

بلوچی

مروچی بلوچستانء مزن نام و وش الهانین پهله وان ملا کمال هان ای کوروین دنیاء یله کت بله آیی نمیران انت چیا که آیی دان ابد مئی دلانی تها زندگ انت

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391  |
 شعر بلوچی

بلوچی هر بلوچے  ٹهل  و  شاننت        بلوچی   مئ   شمئ   ماتی   زباننت

 

 بلوچی هر  بلوچے   نام ُ   ننگ ءُ        بلوچی  مئ   شمئ   نام  وُ  نشاننت

 

 چه  رونشتا   بِِگر   تا    رو درهتا        چه   پَهکینان   کدیمی  مئ   زباننت

 

 

 

مہ  دگنیایا  نگندی  مَٹ  و   دَروَر        که   بُنگیجی   کدیمی   پا رسیا ننت

 

 

 

مہ اے باره گوشیت  واجه الفبا ئن       اوستا ،  پهلوی ،  مادۓ  میان إنت

 

 

 

بلۓ  مَرچی   چِه  پَش کپتہ   زبانا      چو ڈونڈے کپَتَگ ءُ مورینک وراننت

 

 

 

مہ  آس  و  اَنگران   کپتا   بلوچی       چہ  بُندر  ریشگانی   گؤن  سچاننت

 

 

شه چار نیمگ پرنچاننت زبان مئی        چو  مَشکے  پـٹت  و  آپی  رچاننت

 

 

 

عرب اردو و  اَؤگان دست پہ دستا         دگہ   دیمے  مئی  پارسی   زباننت

 

 

 

شموشگ بوت چہ مَجگاَ  آ  بلوچی        زبر  دستین   زبانان  هور  بواننت

 

 

 

بلؤچانا   چِه  حالے  گِپت  مَروچی        وتی   ماتی   زباناَ    دور   بواننت

 

 

 

إے وانؤگر و  زانتکار و زباں پؤل        امینے دهوارۓ دردان  شّر بزاننت

 

 

 

گِران  دستاں،  کپان   پادانی   دیما        که  وانوگر   وتی    کدرا   بِزاننت

 

 

 

بِکن   درمان   مروچی    نادراهی        مکن  نیمّون که  باندا  دیر بُواننت

 

 

 

بواننت ؤ  نبیّسنت  هر چه  تواننت        مہ إے درگت  رَد ؤ رَهبَند  مزاننت

 

 

 

 

چَہ پیشاَ  مئ  زُبان بوتَگ جَریدَگ         شُمئ   مَنّا   زُبان  دارَگ   گِراننت

 

 

 

بِجَن جار وُ بِکش  کوکار وُ بانگۓ        که  آسَر  إے  دَوای  هر  دِلان إنت

 

 

چه وَشبَهت و مزَن نامن  بلوچ مئ        بلوچۓ  ریشَگ  اِژ  ایرانیان  إنت

 

 

 

بلوچی  هر بلوچۓ  چَمّ   ءُ   ٹیلَک      ءُ پارسی  روژنی مَئ  رَهنشان إنت

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391  |
 
صفحه اول فهرست مطالب جغرافيا ي بلوچستان تاريخ بلوچستان موسيقي بلوچستان عکس بلوچ وبلوچستان فرهنگ و هنر مردم بلوچ مقالات سايت هاي بلوچستان آرشيو مطالب تماس با ما

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391  |
 
شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391  |
 درباره ی سرحد

 

رویارویی نظامی سرداران بلوچ با ارتش انگلستان در منطقه سرحد:

زنرال ریجنالد ادوارد هری دایر (1927-1864 ) در سال  1295 به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد . وی 5 سال در بلوچستان ماند و سپس به هندوستان رفت و 6 سال بعد در سن 74 سا لگی در برستول انگلستان در گذشت . وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی بنام مهاجمان سرحد که درسال 1921 درلندن انتشار پیدا کردبه چاپ رساند. این کتاب بعدها توسط دکتر حمید احمدی به همان نام   ترجمه شده است.

هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسی ها درآمد عده ای از سران بلوچ برای اهداف شوم و استعماری انگلیس مانع تراشی می کردند. آنها با حمله به کاروان انگلیسی ها و چپاول آنها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهمترین سرداران بلوچ که با انگلیسی ها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیل زهی سردار خلیل خان گمشادزهی در منطقه گـُشت و سردار جیندخان یاراحمد زهی بودند. جنگها ی این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی گردید. در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی  روی داد بیش از 70 انگلیسی کشته شدند. و در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از 330 انگلیسی به قتل رسیدند.  این نبرد پس از آن روی داد که سردار جیند خان یاراحمدزهی به دست نیروهای انگلیسی اسیر گردید. دایر که با فریب دادن بلوچها توسط عیدوخان ریگی آنها را به اسارت گرفته بود قصد داشت تا با انتقال این اسرا به هند فتنه بلوچستان را خاموش کند . اما سرنوشت چیز دیگری را رقم زد. اسرا از منطقه کوهستانی تفتان منتقل می شدند که این برای بلوچهای منطقه فرصت مناسبی بود. سردار این منطقه بهروزخان نام داشت وی قاصدی روانه کرد و به سران طوایف گمشادزهی و یاراحمدزهی اعلام نمود که ارتش دایر قصد عبور از منطقه را دارد. بدین ترتیب تفنگچی های این دو قوم گردنه دره نالک را مسدود نموده  و منتظر انگلیسی ها شدند. در نبرد سختی که روی داد بلوچها دو کشته دادند ولی توانستند با استفاده از موقعیت کوهستانی منطقه نیروهای دایر را سرکوب کنند و این افسر انگلیس را برای همیشه از ایران بیرون برانند. در مجموع نبردهای بسیاری بین انگلیس و بلوچ ها رخ داده است که حافظه مردم محل خاطراتی چند از آن را به یاد دارد. یکی از آنها خاطره شهادت پهلوان سردار ایل گمشادزهی می باشد. این سردار بلوچ هنگامی که برای جنگ عازم می گردید غسل کرده و دستور داد تا گاوی قربانی کنند و دعا کرد که خداوند شهادت را نصیب وی کند . از قضا دعای وی نیز پذیرفته شد و در یکی از نبردها به شهادت رسید و در محلی به نام گزک به همراه دیگر شهدای بلوچ به خاک سپرده شد.( سردار خلیل خان گمشادزهی به همراه هیبت و عده ای دیگر از اهالی حسین بـُـرّ گـُشت ، در جنب قریه گشت باسپاهیان انگلیس مواجه میشوند که پس از اتمام مهماتشان ، به بالاِ ی کوه رفته و با غلتاندن سنگها به نبرد ادامه میدهند که بر بالای همین کوه که در سمت شمالی گشت موقعیت دارد ، به شهادت میرسند و آرامگاهشان تا هنوز بر بالای همین کوه واقع بوده و این کوه امروزه به کوه شهیدان معروف است )  دیگری خبر رسانی توسط پیک بهروزخان که لالخان شهلی بر نام داشت. می گویند وی سریع ترین مرد بلوچ بوده است بطوری که این خبر را در کمترین زمان و با پای پیاده به اردوی یاراحمدزهی ها رسانده است. و صدها نکته دیگر و حماسه هایی که مردان بلوچ در سرحد آفریدند.

بلی آنان که از این  پیش   بودند                      چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز                     بدانی قدر و بر هیچش نبازی

به پاس هر وجب خاکی از این ملک                 چه بسیارست آن سرها که رفته

زمستی بر سر هر قطعه زین  خاک                   خدا داند  چه  افسرها  که  رفته


و امروز دولتمردان کنونی به جای پاس داشت این بزرگان کسانی را بر آنان مسلط کرده اند که آن روز هیچ جانفشانی از خود نشان ندادند. بلوچ قومی است که به قدمت تاریخ تاریخ از خود گذشتگی دارد. آری امروز نه تنها یادی از آنها نمی شود بلکه اقوام بلوچ چون یاراحمدزهی گمشادزهی و اسماعیل زهی به عنوان شرور معرفی می شوند و محروم از تمامی حقوق شهروندی هستند.

نه تنها در گذشته امروز نیز باوجود جفا های که بر قوم بلوچ می رود هنوز هم فرزندان  بلوچستان حاضر نیستند ذره ای از خاک ایران به دست دشمنان بیفتد مثلا سردار تاج محمد گمشادزهی باوجود اینکه برادرش سردار شریف خان سردار ملی بلوچستان به دست نیرو های نظام ترور شد حاضر نگردید به پیشنهاد همکاری امریکای ها جواب مثبت دهد و گفت من ناراضی هستم اما وطن فروشی نمی کنم 

 

تکاپوی انگلستان در بلوچستان ایران، در نگاهی به کتاب مهاجمان سرحد

رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی 

 تالیف: رجینالد ادوارد هری دایر
ترجمه: حمید احمدی
ناشر: نشر نی، تهران چاپ اول، 1378، 208 ص 
بها 10000 ریال ، مجتبی تبریز نیا
با وجود آنکه تاکنون منابع دست اول و تحقیقات بسیاری در زمینه تحولات قرون اخیر ایران در اختیار پژوهندگان این عرصه قرار گرفته اما سهم کتابهایی که به رویدادهای مناطق حاشیه‌ای کشور به‌ویژه سرحدات شرقی و جنوب شرقی کشور پرداخته‌اند اندک است. بدون شک تحقیق در زمینه روندها و رویدادهایی که منجر و منتج به شکل‌گیری مرزهای کنونی کشور شدند، شناسایی و بررسی پیوندهای عمیق فرهنگی و تاریخی سرزمینهای همجوار از جمله پاکستان و افغانستان با ایران، نقش قومیت‌ها و گروههای جمعیتی مرزنشین کشور در تحولات اخیر، همچنین اوضاع و احوال اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بلوچستان ایران، حضور و فعالیت‌های دول بیگانه، به‌ویژه انگلستان در نواحی مرزی و قلمروهای همجوار کشور از جمله موضوعاتی هستند که پرداختن به آنها زوایای تاریک و خاموش بسیاری از تاریخ کشورمان را روشن می‌‌سازند.

کتاب مهاجمان سرحد از جمله منابعی است که در رابطه با موضوعات پیش گفته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این کتاب که با مشخصات کامل مهاجمان سرحد: رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی، تالیف ژنرال رجینالد دایر، ترجمه دکتر حمید احمدی از سوی نشر نی به چاپ رسیده، در واقع سفر نامه مانندی است از ماموریت ژنرال دایر در منطقه سرحد، در سیستان و بلوچستان ایران، در سال 1916 م. و یکی از قدیمی‌ترین منابع مربوط به اوضاع و احوال طوایف بلوچ ایرانی در آغاز قرن بیستم میلادی.  

 

مهاجمان سرحد
در مورد ماموریت ژنرال دایر در بلوچستان به طور خلاصه می‌توان گفت چون در جریان جنگ جهانی اول سرداران بلوچ ایرانی نیز همانند سایر رجال آزادیخواه ایران، با آلمان طرح دوستی ریخته بودند و از آنجا که آلمان‌ها از طریق منطقه سرحد تحت کنترل بلوچ‌های ایرانی به هند دسترسی پیدا می‌‌کردند، دولت انگلستان ژنرال دایر را برای ممانعت از این کار مامور کرد تا سرداران بلوچ ایرانی را به زور نیروی انتظامی و یا مذاکره آشتی جویانه، به دوستی با انگلستان بکشاند.
رجینالد ادوارد هری دایر فرزند ششم ادوارد دایر در 1846 در سیملا ((Simla در هندوستان متولد شد. پدر بزرگ او، جان دایر از 1827 به بعد در کمپانی هند شرقی مشغول به کار بود و پسر او، ادوارد (پدر ژنرال دایر) در 1831 در کلکته به دنیا آمده بود. ژنرال دایر تحصیلات خود را در انگلستان به پایان رساند و در سال 1887 به ارتش انگلستان در هند پیوست و در پیاده نظام سی و نهم بنگال به خدمت مشغول شد و در ماموریت‌های نظامی در پیشاور، گردنه خیبر، در پنجاب و مرزهای ایران و افغانستان شرکت کرد. در سال 1916 به دنبال گسترش نفوذ آلمان‌ها در کرمان و سرحد ایران، ارتش انگلستان ماموریت «سرحد» را به او داد. پس از پایان این ماموریت به فرماندهی بر یگاد جولوندور در پنجاب هند منصوب شد. در اوایل 1919 ماموریت جلوگیری از تهدیدات امان ا... خان پادشاه افغانستان به او واگذار شد. و او طی یک سلسله عملیات و مذاکرات که به جنگ سوم افغانستان معروف شد، با امان ا... خان پیمان ترک مخاصمه بست. وی در جریان شورش‌های گسترده هندوها و مسلمانان علیه انگلستان در سال 1919 دستور قتل عام هندی‌ها در امریتسر را که به کشتار تعداد زیادی از مسلمانان و هندوها منجر شد، صادر کرد. انعکاس این کشتارها و اعتراض گسترده به آن حدی بود که «کمیته هانتر» او را به خاطر کشتار فوق در نوامبر 1919 محاکمه کرد. مدتی بعد در فوریه 1920 از فرماندهی لشکر دوم در پنجاب بر کنار شد. بعد از این حوادث، وضع جسمانی او نیز به وخامت گرایید و برای معالجه به انگلستان بر گشت. گزارش کمیته هانتر که در 27 می 1920 انتشار یافت اقدام او را در امریتسر در جلوگیری از گسترش شورش در هندوستان موثر دانست اما دستور کشتار را نقض اصل «اعمال حداقل نیرو» برای جلوگیری از شورش‌ها توصیف کرد. ژنرال دایر از 1920 به بعد در خانه دور افتاده‌ای در بریستول زندگی کرد. و در 23 ژوئیه 1927 در همانجا در گذشت. و اما زمینه و علت ماموریت ژنرال دایر در بلوچستان را می‌بایست در حضور و فعالیت‌های دولت آلمان در ایران در خلال جنگ جهانی اول دانست که ناشی از رقابت و دشمنی آن کشور با انگلیس بود. توضیح اینکه در سالهای جنگ جهانی اول دولت آلمان و سیاستهای آن، جایگاه خاصی میان رجال سیاسی و سیاستمداران ایرانی پیدا کرده بود. نه تنها رجال آزادیخواه و اکثریت اعضای مجلس سوم شورای ملی طرفدار آلمان بودند، بلکه دولت ایران و حتی بنا به گزارشاتی شخص احمد شاه قاجار نیز به آلمان گرایش داشتند. همین رجال سیاسی بودند که در این دوران دولت موقت مهاجرین ایران را تشکیل دادند و با حمایت مقامات سیاسی سفارت آلمان در تهران، دولت را از تهران به قم، آنگاه به اصفهان و سرانجام به کرمانشاه منتقل ساختند تا از فشارهای انگلستان و روسیه در امان باشند.
در مناطق جنوب ایران ماموران سیاسی و نظامی آلمان با برخورداری از حمایت قشرهای گوناگون ایران به سازماندهی فعالیت‌های ضد انگلیسی مشغول بودند و مشکلات فراوانی برای دولت انگلستان در ایران فراهم می ساختند. ماموران سیاسی و نظامی آلمان موفق شده بودند از طریق ایران به افغانستان نیز رخنه کنند و زمینه فعالیت‌های ضد انگلیس را در آن منطقه فراهم سازند. به ویژه به فعالیت‌های اسکارفن نیدرمایر و گروه زیر فرمان او که در کتاب سوزان ایران منعکس شده، می‌توان اشاره کرد.
خاطرات ژنرال دایر نشان می‌دهد که در منطقه حاشیه‌ای همچون بلوچستان نیز این روحیه انگلیسی ستیزی و احساس همبستگی با آلمان وجود داشته است او نه تنها به وجود اینگونه احساسات در میان طوایف بلوچ اشاره می‌کند، بلکه در بخشی از کتاب به رد و بدل شدن پیام‌های کتبی میان برخی سرداران بلوچ با آلمان‌ها اشاره می‌کند. این مساله نشان می‌دهد که طوایف بلوچستان ایران از تحولات عمومی آن زمان کشور و جریان حاکم بر گرایشات سیاسی آن نه تنها بی‌خبر نبوده‌اند، بلکه غیر مستقیم با آن احساس همبستگی می‌کرده ودر آن شرکت داشته‌اند.
ژنرال دایر در فوریه سال 1916 از سوی ستاد ارتش انگلستان در هند، به منطقه سرحد بلوچستان ایران اعزام شد تا با سازماندهی نیروهای انگلیسی و هندی تحت امر انگلستان و مستقر در پادگانهای نظامی منطقه، سرداران بلوچ ایرانی را که در این زمان به آلمان گرایش پیدا کرده بودند، به دوستی مجدد با انگلستان وادار سازد و بدین وسیله مانع عبور ماموران سیاسی یا نظامی آلمان از سرحد بلوچستان ایران به سوی افغانستان و به چالش کشیدن اقتدار امپراتوری انگلستان در هند شود. ژنرال دایر از فوریه تا اکتبر 1916در مناطق سرحد بلوچستان ایران به مبارزه برای آرام کردن و به انقیاد در آوردن طوایف یار احمدزایی (به‌ویژه تیره یار محمدزایی)، گمشادزایی و اسماعیل زایی، (شه‌ بخش بعدی) مشغول بود.
شرح این برخوردها و تحولات و نتایج حاصله از آنها، که به صورت سفرنامه نگارش یافته، نکات جالبی پیرامون اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی و نیز مواضع طوایف گوناگون بلوچ در سرحد بلوچستان ایران را روشن می‌کند. همان طور که مترجم کتاب در مقدمه متذکر می‌شود و از خاطرات ژنرال دایر بر می‌آید «او سرانجام موفق شد سرداران طوایف عمده سرحد به‌ویژه جیند (جیهند) خان سردار طایفه یار محمدزایی و جمعه خان، سردار طایفه اسماعیل‌زایی (شه‌بخش بعدی) و طایفه گمشادزایی را بر اجتناب از خصومت با انگلستان وادار سازد. به‌جز خاطرات او، نوشته‌های دقیق دیگری در دست نیست که نشان دهد موضع این سرداران بعد از پایان عملیات سرحد و به خصوص پس از جنگ جهانی اول در قبال انگلستان چه بوده است. اما می‌توان با توجه به تحولات بعدی، به خصوص شکست آلمان در جنگ و افزایش قدرت انگلستان در منطقه حدس زد که از شدت خصومت ضد انگلیسی سرداران تا حدی کاسته شده باشد. برای اثبات این ادعا می‌توان به ماجرای سفر جیندخان، سر سخت‌ترین دشمن ژنرال دایر در سرحد به هندوستان و ملاقات او با ژنرال دایر اشاره کرد.»
نکته قابل تاملی که کتاب حاضر به وضوح گویای آن است وحشت انگلیسی‌ها از نفوذ آلمانی‌ها در افغانستان و سپس هندوستان است. همچنین این خاطرات بر یکی از اساسی‌ترین پایه‌های سیاست انگلستان یعنی حفظ مستعمره هندوستان به هر قیمت ممکن صحه می‌گذارد. این ترس انگلیسی‌ها که ژنرال دایر را با ماموریتی ویژه راهی سرزمینهای خشک و پر خطر حد فاصل میان پاکستان و هند و ایران می‌سازد از شایعه مسلمان شدن آلمانی‌ها برای جلب حمایت طوایف بلوچ که ژنرال دایر به آن اشاره می‌کند، نیز اشاره صریح خود دایر در آغاز سفرنامه‌اش به خوبی قابل تشخیص است.
مطالب کتاب در دوازده فصل با این عناوین تنظیم شده است: 1-دستور اعزام به غرب 2- در راه رباط 3- نقشه عملیاتی 4- نیرنگ و سلاح 5- خاش و بلوف‌های بیشتر 6- انبانی پر از اسیر 7- مسابقه بر سر خاش 8- خاش و تسلیم دوم 9- خیانت و عاقبت آن 10- شکست و نقشه‌های جدید 11- موفقیتی به مقیاس کوچکتر 12- پیروزی صلح.
گفتنی است که ژنرال دایر پس از عبور از چند شهر، روستا، پادگان نظامی و طی کردن عرض کشور پاکستان امروز، در منطقه خاش مستقر شد و در واقع این شهر محور و مقر فعالیت‌های دیپلماتیک و فرماندهی حرکتهای نظامی و گفت و گوهای سیاسی او با سران طوایف بلوچ گردید، همچنین در لابلای متن سفر نامه عکس‌های متعددی از دایر، همراهان او، طرفهای مورد مذاکره یا درگیر بلوچ، مردم و زندگی معمول آنها در بلوچستان و نیز نقشه‌های سیاسی و جنگی این ماموریت به چاپ رسیده که بر جذابیت کتاب افزوده است.
شایان ذکر است این کتاب اولین بار در سال 1921 م. در لندن به چاپ رسیده است. مترجم کتاب در مورد چگونگی نا شناخته بودن ژنرال دایر و کتاب او برای محققان ایرانی در مقدمه کتاب می‌نویسد:«در جریان کار بر روی پایان نامه دکتری خود پیرامون «قومیت و قوم‌گرایی در ایران» در دانشگاه کارلتون کانادا و طی مطالعه آثار مربوط به بلوچستان به‌ویژه آثاری که از سوی محققان بلوچ منتشر شده است، با شرح خاطرات و ماموریت ژنرال دایر آشنا شدم... نکته جالب اینجا است که تا همین اواخر در کتابهای فارسی مربوط به بلوچستان در ایران، هیچ‌گونه اشاره‌ای به ماموریت ژنرال دایر در بلوچستان ایران نشده بود. حتی کتاب عملیات قشون در بلوچستان نوشته سر لشکر امان ا... جهانبانی (چاپ 1308 و1337) و به ویژه مقدمه آن به قلم سید حسن تقی‌زاده در رابطه با تاریخ بلوچ و بلوچستان، اشاره‌ای به این نکته نمی‌کند ترجمه کتاب سرپرستی سایکس در رابطه با تحولات ایران، محققان ایرانی را تا حدی با ماموریت ژنرال دایر آشنا کرد. با این همه، هیچ یک از آثار منتشر شده به زبان فارسی شرح دقیقی از ماموریت او به دست نمی‌دهند»
در خاتمه تاکید بر یک نکته ضروری است و آن یک جانبه بودن خاطرات ژنرال دایر است با مطالعه کتاب در این امر تردید نمی‌توان کرد که مولف در تالیف این گزارش از سیاستها و منافع کشور متبوعش دفاع کرده، به تبع به گونه‌ای افتخار آمیز، موفقیت‌های خود در این ماموریت را باز می‌گوید و یکسویه نگاری را تا تقبیح نمودن و منفی جلوه دادن فعالیتهای رقیب خود، نیروهای آلمانی در جلب حمایت و همکاری بلوچ‌ها پیش می‌برد و از این لحاظ از انتقادی جدی برخوردار است و به نقد و ارزیابی و تحلیلی عمیق و همه جانبه نیاز دارد، نقدی که پرداختن به آن مجالی دیگر می‌طلبد و از حوصله این نوشتار کوتاه که هدف آن معرفی اجمالی اثر است خارج می‌باشد. با این همه به دلیل مستند و دست اول بودن مطالب درباره موضوع یاد شده (تحولات بلوچستان ایران مقارن جنگ جهانی اول) حائز اهمیت بسیاری است که بدون شک محققان این عرصه بی‌نیاز بدان نیستند، همچنین زمینه‌ای به دست می‌دهد تا پژوهشگران به ویژه محققان بومی سیستان و بلوچستان بتواند یا کنکاش بیشتر خود شرح بومی این تحولات را نیز به دست دهند.

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391  |
 
ديدني هاي شهرستان خاش

معرفي ديدني هاي شهر خاش


ديدني هاي شهرستان نيكشهر
نقشه نيكشهر

قلعه تاريخي بنت




قلعه قصرقند مربوط به دوره صفوي





قلعه نيكشهر مربوط به دوره قاجار



نخلستان هاي قديمي نيكشهر كه به دوره قاجار باز مي گردد

كتيبه قديمي مسجدي در نيكشهر


?بلوچ خان مينگل | 1386/1/15 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر

ديدني هاي خاش
 تقسيمات كشوري و شهر خاش




يكي مناظر ديدني  و قلعه تاريخي خاش




درخت سرو چند هزارساله  مير عمر




زيارتگاه مرتضي علي مربوط به دوره تيموري




زيارتگاه مرتضي علي مربوط به دوره تيموري



قلعه حيدر آباد   دوره قاجار


مسجد جامع خاش دوره پهلوي










گورستان چند هزار ساله هفتاد ملا  مربوط به دوره اشكاني



نمايي از بام بلوچستان  تفتان




نمايي از تنها كارخانه صنعتي استان سيستان و بلوچستان يعني كارخانه سيمان خاش

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 ایرانشهر
ایرانشهر

شهرستان ایرانشهر

گالری تصاویر ایرانشهر

موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای طبیعی

شهرستان ایرانشهر در ناحیه مرکزی بلوچستان با مساحتی بالغ بر 30200 کیلومتر مربع و با ارتفاع متوسط591 متر از سطح دریا در فاصله 345 کیلو متری مرکز استان سیستان و بلوچستان واقع و 15 درصد وسعت استان را به خود اختصاص داده است .

این شهرستان از شمال به شهرستان های خاش ,از شرق به سراوان , از جنوب به شهرستان های سرباز و نیکشهر و از غرب به استان کرمان و دشت جازموریان محدود است .

شامل 4 بخش ( مرکزی , بمپور , بزمان و دلگان ) و شهرهای ایرنشهر , بزمان , گلمورتی و 10 دهستان ( حومه , بمپور شرقی  بمپور غربی , دامن , ابتر ,آب  رئیس , بزمان , دگان , هودیان و جلگه چاه هاشم ) می باشد .

از مهمترین ارتفاعات این شهرستان می توان به رشته کوههای بزمان با قله آتشفشانی  نیمه فعال ان اشاره نمود که با ارتفاع 3497 متر از سطح دریا پس از کوه تفتان مرتفع ترین ناهمواری استان سیستان و بلوچستان محسوب می گردد . کوه خضر نیزاز مهمترین قله های رشته کوههای بزمان  می باشد .

آب و هوای این شهرستان بواسطه وجود مناطق کوهستانی و مناطق پست شدیدا تحت تاثیر عوارض جغرافیایی و پستی و بلندی های متنوع ان می باشد ولی عموما دارای آب و هوای گرم و خشک و گاها شرجی بوده که تحت تاثیر باد های موسمی منطقه قرار دارد .متوسط درجه حرارت در تابستان 45 درجه و حداقل دما در زمستان 2 درجه سانتی گراد بالای صفر می باشد .

 منابع آبی

 شهرستان ایرانشهر در مقایسه با سایر  شهرستان های استان از نظر آب های زیر زمینی و سطحی از وضعیت بهتری برخوردار بوده و در حال حاضر عمده منابع تامین آب شهرستان ,رود خانه های فصلی و دائمی دامن و رودخانه بمپور می باشد . که از

ارتفاعات کارواندر  سر چشمه گرفته و پس از طی مسیری تقریبا 170 کیلومتری به ریگزار جازموریان می ریزد.

 پیشینه تاریخی

نام اولیه و کهن ایرانشهر  پره , پهره و معرب آن فهره می باشد که با توجه به متون مورخان ( ایرانی و غیر ایرانی ) باستان به این ناحیه گدروزیا  یا بلوچستان جنوبی اطلاق می شده است . مورخان و جغرافی نویسان اسلامی نیز از این مکان با عنوان فهره و یا فهلفهره یا فهرج در ناحیه مکران یاد نموده اند نام کنونی ایرانشهر از قدیم الایام  به عنوان یکی از کانونهای استقرار بشر تا کنون مطرح بوده است به گونه ای که در تمامی نقاط این شهرستان میتوان شواهد  متعددی از آثار سکونت بشر یافت نمودسایت های باستانی همچون بمپور , چاه حسینی , خوراب , اسپیدژ , سعید آباد , دامن و .... از این جمله اند ایرانشهر در دوره های تاریخی و اسلامی نیز از شکوه و رونق خاصی برخوردار بوده است به گونه ای که قلعه بمپور از دوران تاریخی (ساسا نیان ) و شمار فراوانی قلعهاز دوره اسلامی همچون بمپور , ابتر , ناصری , دامن و... گواه بر این مداعا است . بمپور در دوره افشاریان تا قاجاریه بعنوان مرکز حکمرانی بلوچستان جنوبی ( مکران ) ایفای نقش می نموده است . به گونه ای که ایالت کرمان و مکران بلوچستان به مرکزیت بمپور توسط حاکمی واحد اداره می شده است . اما پس از دوره قاجار با مرکزیت یافتن ایرانشهر بعنوان مرکز شهرستان ایرانشهر و ساخت قلعه ای عظیم در ان بمپور به یکباره اقتدار نظامی و سیاسی و حکمرانی خود را از دست داده و مرکزیت و مقر حکومت بلوچستان از بمپور به ایرانشهر انتقال و از این پس شهر به سرعت رشد نموده و گسترش می یابد .

 

مردم بلوچستان از قدیم الایام به صفات نیکویی همچون سخت کوشی و مهمان نوازی شهره بوده اند .

 بر اساس آخرین سر شماری سال 1385 کل جمعیت این شهرستان 274136 نفر بوده است که از این میان 143715 نفر آن را جمعیت شهری و 130421 نفر را جمعیت روستایی تشکیل می دهند .

دین اکثریت قاطع مردم ایرانشهر اسلام و با گرایش های مذهبی اهل سنت و شیعه بوده زبان مردم ایرانشهر در بلوچستان بلوچی می باشد که در مناطق مختلف بلوچستان با گویش های مختلف و متفاوت رواج دارد این زبان همانند زبان های رایج گیلکی و کردی ریشه زبان پهلوی میانه دارد .

عمده ترین شیوه های معیشتی مردمان ایرانشهر کشاورزی , دامداری , تجارت و صیادی و صنایع دستی  می باشد .

عشایر بلوچ درصد بالایی از ساکنان مناطق روستایی و غیر شهری شهرستان ایرانشهر را تشکیل می دهند که عمدتا در سیاه چادر ها (گدام ) و کپر های ساخته شده از شاخ و برگ نخل خرما و داز زندگی می کنند , عمده معیشت این خانوار ها از طریق نگه داری دام خصوصا بز  می باشد .

 اعیاد

 از مهمترین اعیاد آنها اعیاد مذهبی غدیر ,قربان و فطر به همراه مناسبت های دیگری همچون مبعث پیامبر (ص) نیمه شعبان و سالروز ولادت ائمه اطهار می باشد .

 شعر و موسیقی محلی

 موسیقی ایرانشهر طی سالیان دراز گرما بخش شادی و شور مردم این سامان بوده است  سازه هایی مثل قیچک ,رباب , بنجو , تمبورک ,و دهلک و سازهای ضربی مانند تشت و کوزه که خاص منطقه است وسعتی در خور توجه به موسیقی این خطه داده است . دهل و سرنا از دیگر ساز های رایج بویژه در منطقه دلگان رونق افزای جشن و سرور می باشد . از انواع موسیقی در شهرستان می توان  موسیقی های رزمی , مجلسی و عرفانی و حماسی را نام برد .

از استادان و هنرمندان بنام ایرانشهر می توان از استاد شیر محمد اسپندار نوازنده دونلی و غلامرسول دینار زهی خواننده و نوازنده موسیقی بلوچی و قادر بخش آبسالان شاعر معاصر نام برد .

 بازیهای محلی

تنوع و تعدد بازی های سنتی در بلوچستان گسترده است برخی از این بازیها عبارتند از تلکی , هپت سنگ , هدکان رو , لکرشانکی , سرسره بازی و ....

 

پوشاک

پوشش مردان و زنان بلوچ بسیار ساده و در عین حال زیبا و مناسب برای اقلیم بلوچستان  می باشد .عموما پوشاک مردان بلوچ شامل یک پیراهن بلندو شلوار گشاد  و بسیار پرچین به همراه دستار یا لنگی بردور سر می باشد . پوشاک زنان بلوچ نیز تقریبا مشابه پوشاک مردان است با این تفاوت که بخشهایی از سر آستین , سر پارچه و قسمت پیش و جلوی پیراهن را با قطعات پارچه با زیبا ترین نقش های بومی و محلی رنگارنگ  سوزن دوزی شده و تزئین نموده اند , رنگ و نقش این تزئینات سوزن دوزی شده در مناطق مختلف بلوچستان اندکی با هم متفاوت می باشد .

 

صنایع دستی و هنر های سنتی

 در بلوچستان در کنار زندگی متداول روز مره , دستان هنرمند زنان و مردان بلوچ دست ساخته ها و دست بافته های زیبایی را خلق می کنند که جهت استفاده خود و جهت فروش به نقاط دیگر صادر می شود . سوزن دوزی , تکه دوزی , بلوچی دوزی , گلیم , حصیر , سبد , زیور آلات سنتی  و البسه محلی از مشهورترین صنایع دستی و محصولات این شهرستان می باشد .

 سوزن دوزی

شاخص ترین هنر مردم بلوچستان سوزن دوزی می باشد این هنر که از هنر های پر سابقه و اصیل این منطقه است  عبارت است از نقش آفرینی زنان بلوچ با سوزن و نخ های رنگی بروی قطعه ای پارچه .سوزن دوزی مهمترین هنر زنان بلوچ است که با اندکی تغییر در نقش مایه ها در تمامی نقاط بلوچستان مشاهده می گردد .

 سفال گری

با توجه به پژوهش های باستان شنا سی انجام یافته در سایت های مهم باستانی  این شهرستان سابقه تولید  و استفاده از ظروف سفالی  به 7000 سال قبل باز می گردد . از مهمترین مناطق باستانی متعلق به هزاره های چهارم و سوم پیش از میلاد در شهرستان ایرانشهر می توان به سایت های باستانی چاه حسینی , خوراب , بمپور , دامن , اسپیدژ و چگردو و ... اشاره نمود  که در آن مجموعه ای متنوع از دهها هزار بقایای ریز سفالی با فرمهای گوناگون همچون کاسه , خمره , سبو , پیاله و کوزه و...

با خمیره های نخودی , قرمز و خاکستری منقوش و یا نقوش گیاهی جانوری و هندسی وجود دارد . نقش مایه عمده سفال ها ی بلوچستان را نقوش گیاهی و جانوری بومی و محلی همچون نقش نخل خرما , و نقوش حیواناتی همچون نقوش عقرب و پرندگان و.. . تشکیل می دهند .

 حصیر بافی

  از دیگر هنرهای دستی ایرانشهر  می توان به حصیر بافی ( بوریا بافی و پرده بافی ) اشاره نموده ، مواد اولیه حصیر از نوعی درخت وحشی خرما به نام داز که در کنار رود خانه ها می روید ، تهیه می گردد . از محصولات عمده آن می توان به زیر انداز سجاده ، پرده و سبد و... اشاره کرد .

 

جاذبه های تاریخی

پیشینه پژوهش های باستان شناختی شهرستان ایرانشهر :

 

شهرستان ایرانشهر بواسطه قرار گیری در شاه راه ارتباطی فرهنگ های بزرگ پیش از تاریخ منطقه ، در بردارنده مجموعه ای از کهن ترین ، با ارزش ترین و مهمترین سایت های باستانی و تاریخ می باشد .

با توجه به سابقه مطالعات باستان شناختی پژوهشگران و محققان داخلی و خارجی در اسپیدژ و چگرد مهمترین کانون های استقراری با فرهنگهای بمپور و جازموریان در منطقه شناسایی گردید که در نوع خود از نظر تنوع آثار و تکنیکهای فنی بکار رفته در هزاره های چهارم و سوم ق . م بی نظیر می باشد .

 قلعه ناصری

 این قلعه زیبا در مرکز شهر ایرانشهر واقع شده است و یکی از وسیعترین و در عین حال زیباترین قلعه منطقه محسوب می گردد . در گذشته از آن به عنوان مرکز حکمرانی ایالت بلوچستان استفاده می شده است .

ناصر الدوله فرمانروا حاکم وقت ایالت کرمان و بلوچستان پیشنهاد ساخت یک دژ نظامی عظیم را در محل فعلی شهر ایرانشهر (فهرج یا پهره قدیم ) به ناصر الدین شاه قاجار می دهد ، ناصر الدین شاه با ساخت قلعه در فهرج موافقت می نماید و بدین طریق کار ساخت قلعه در سال 1264 ه . ق توسط شخصی بنام استاد حسین معمار باشی کرمانی آغاز و پس از هفت سال به پایان رسید و از آن پس بنام قلعه ناصریه نامیده می شود .

پس از ساخت این قلعه عظیم و مستحکم مرکز حکمرانی بلوچستان از بمپور به ایرانشهر منتقل می گردد .

پس از استقرار دوست محمد خان این قلعه  با حکمرانی محلی این حاکم به قلعه دوست محمد خان نیز نامیده می شود .

 اسپیدژ

یکی از مهمترین کانون ها و مراکز استقرارمتعلق به دوران پیش از تاریخ و هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد در شهرستان ایرانشهر اسپیدژ می باشد .

اسپیدژ در سال 1381  توسط سازمان میراث فرهنگی شناسایی و با شماره 6745 در فهرست آثار ملی کشور ثبت گردید .

گورستان اسپیدژ حدود 25 هکتار وسعت دارد  و آثار دو دوره متمایز دوره اسلامی و دوره پیش از تاریخ را در بر دارد . دوره اسلامی ان دارای قلعه سنگی , استحکامات سنگ چین و قبور آن می با شد .

آثار دوران پیش از تاریخ این بخش مربوط به دو دوره کوتاهتر زمانی , هزاره سوم قبل از میلاد  و عصر برنز و دیگری اواسط هزاره دوم قبل از میلاد و اواخر عصر برنز جدید و آغاز عصر آهن می باشد .

 بمپور

 بمپور واقع در 25 کیلومتری غرب ایرانشهر با دارا بودن 20 اثر مهم ( تپه پیش از تاریخ و قلعه تاریخی ) نقش مهمی را در روشن شدن زوایای تاریک تاریخ بلوچستان را در برهه ای از زمان دارا است . در خصوص وجه تسمیه بمپور برخی بر این عقیده اند که این شهر ساخته بهمن پسر اسفندیار است و نام اولیه آن بهمن پور بوده است که به تدریج بمپور شده است ولی در واقع آنرا از این رو بمپور می نامند که این قلعه تقریبا مشابه ارگ بم کرمان ولی در مقیاسی کوچکتر است .

برفراز تپه ای عظیم و مصنوعی احداث شده است زمان ساخت آن اگرچه دقیقا مشخص نیست ولی با توجه به سبک معماری و نحوه ساخت و برج و باروهای آن حداقل می بایست تاریخ ساخت آن به سده4 هجری باز گردد ولی با توجه به کاربرد های خشت های قطور و بزرگ با اندازه خشت های رایج دوره ساسا نی و همچنین شباهت  قلعه بمپور به بنا های دوره ساسانی منطقه از جمله قلعه دختر کرمان و ارگبم تاریخ ساخت آن می تواند به دوره ساسا نیان و قبل از اسلام نیز باز گردد ...

 جاذبه های طبیعی

 جاذبه های طبیعی و اقتصادی

شهرستان ایرانشهر به واسطه گستردگی و تنوع اقلیم دارای منابع طبیعی و اقتصادی گوناگونی می باشد که از مهمترین آنها می توان به منابع معدنی و انواع کانسار ها منابع و تولیدات کشاورزی همچون باغات نخیلات , صیفی جات و مرکبات و همچنین صنایع دستی و سنتی مانند گلیم بافی و حصیر بافی , سکه دوزی و آئینه دوزی و سفالگری و همچنین مشاغل صنعتی بازرگانی اشاره نمود .

 پوشش گیاهی

پوشش گیاهی مناطق مختلف کوهستانی و نیمه کوهستانی با مناطق جلگه ای و پست و هموار این شهرستان متفاوت می باشد انواع گونه های جنگلی داز ,کهور , کلیر ,چگرد , چش و کنار و ... را نام برد

علاوه بر گیاهان و درختچه های یاد شده گیاهانی همچون کلیر , مشکک , ریش بز , سداپ , بنگ دانه , وگون و درمنه و حنا , بارهنگ , پوته , اسپند و.... با مصارف دارویی نیز در این شهرستان می روید .

ساختمان بیت مقام معظم رهبری

 بنای یاد شده متعلق به آقای پرویز فاضلی بوده که در خیابان ولایت کوچه 18 واقع شده است  ملک مذکور در زمان رژیم ستم شاهی پذیرای مقام معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای بوده که معظم له دوران تبعید را در آنجا سپری نموده است .این مکان در سال 70 از سوی صاحب آن به عنوان یاد بودی از اقامت رهبر انقلاب به سازمان میراث فرهنگی اهدا شده است .

 جاذبه های طبیعی

 در شهرستان ایرانشهر  9 چشمه آبگرم معدنی وجود دارد که معروفترین آنها چشمه آبگرم بزمان است .

این چشمه در بخش بزمان در فاصله 100 کیلومتری شمال غربی ایرانشهر واقع شده است . چشمه آبگرم از شکاف سنگها بیرون می آید علت  گرمی آب فعالیت های آتشفشان است که  دمای آب 5/35 درجه است .

 رود خانه دامن

رود خانه زیبای دامن که از مجاورت روستایی به همین نام میگذرد که از دیگر مواهب طبیعی بکر منطقه بلوچستان به شمار می رود که مناظری بدیع و دل پذیر از ترکیب نخلستان های صبور و سر افراز و شالیزار خرم و پر بار را یکجا پدید آورده است .

 

 


|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 
مکران یا جنوب بلوچستان

نمونه ای از لباسهای قدیمی مردان بلوچ ١٠٠ سال قبل

 

لباس بلوچی در سینما

نمونه ای از لباس بلوچی زنانه در یک شوی لباس در اروپا 

لباس بلوچی زنان قدیم

مجسمه ای از میر چاکر

 

گاندو  (تمساح پوز کوتاه مکران)

کوههای مریخی مکران (روستای پارگ_ چابهار)

دریای مکران _ چابهار

بچه تمساح مکرانی(گاندو)

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 
این هم تصاویر از دانشگاه محل تحصیلم (دانشگاه سیستان و بلوچستان)

برای اطلاعات بیشتر در مورد دانشگاه سیستان و بلوچستان می توانید به سایت این دانشگاه به انگلیسی یا فارسی مراجعه کنید. برای دیدن عکس ها روی گالری عکس کلیک کنید.

تصاویری از سایت دانشکده ادبیات

سایت دانشکده ادبیات

فضای سبز دانشگاه سیستان و بلوچستان

فضای سبز دانشگاه

یکی از چیزایی که محیط دانشگاه رو قشنگ و دلنشین کرده وجود فواره های آبه که همه جای دانشگاه خودنمائی می کنن.

هر روز انواع مختلف این فواره ها رو می تونیم ببینیم. با طرح های جالب و متفاوت.

 امروز عصر که با بچه ها می رفتیم سمت ادبیات و موقع برگشتن از ادبیات چند تا عکس گرفتم.

این فواره های بزرگ و گاهی قد و نیم قد رو می شه همه جای دانشگاه دید.

فکر کنم فواره توی پارک تفتان بزرگترین فواره دانشگاه باشه چون آب رو به انداره یه ساختمون دو یا سه طبقه پمپاز می کنه.

این عکس بالا هم یکی از فواره های کوی اساتیده.

ورودی دانشگاه

برای مشاهده عکسهای بیشتر به سایت پایین مراجعه کنید.

منبع:وب فوتو دانشگاه سیستان و بلوچستان

 


 

 

مشاهده ادامه مطلب تصاویری از دانشگاه سیستان و بلوچستان

اولین های بلوچستان

اولین حافظ قرآن بلوچ : مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر زن دکتر اریش)

اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ : قاضی عبدالصمد سربازی

اولین مجله به زبان بلوچی توسط : مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)

اولین خواننده بلوچ در رادیو : فیض محمد قصرقندی

اولین سرود خوان شاعر : کمال خان هوت

اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد : دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .

اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد : دادمحمد هوت

اولین نفراتی که وارد نروژ شدند (حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر

اولین افرادی که وارد سوئد شدند : ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )

اولین پرفسور ژنتیک بلوچ : دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری

اولین پزشک زن بلوچ : دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک

اولین وزیران بلوچ ایرانی : دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان  -

 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان .-

زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان - 

 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین.

خانواده های موفق ایرانشهری

خانواده امینی فرد : سه پزشک دارند –  دکتر امینی فرد فوق تخصص قرنیه  دو برادر دیگرش نیز پزشک هستند .

خانواده گمشاد کردی  : سه پزشک دارند

خانواده ایزدپناه : دو پزشک و دو مهندس

دادگر : دو پزشک

 

برگرفته شده از خاطرات روزانه ابو عمار

مشاهده ادامه مطلب اولین های بلوچستان

یک موضوع مهم

  • چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
  • 3 نظر

سلام علیکم

این روزها توجه کردید که صاحب مغازه ها یا دفاتر میل خاصی به استخدام خانم ها دارند.

من تایپیست هستم چند وقت دنبال یک کار می گشتم ولی هر چه می گشتم ناامید تر می شدم می دونی برای چی پس به این عکس ها توجه کنید:

 

 

 

 

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب

مشاهده ادامه مطلب یک موضوع مهم

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 درباره ی بلوچستان

 

سیستان وبلوچستان و تاثیرات منطقه ای

 

واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است . تمرکز تبلیغی روی این جنبه از تشکل سیاسی – اجتماعی در منطقه در همان حال که فقر گسترده و عمومی را پنهان نگاه می دارد ، واقعیتهای سیاسی و عقیدتی مهم تری را نادیده می گیرد . نویسنده مقاله با طرح مقدماتی این موضوع که سیستان و بلوچستان در معرض تأثیرپذیری و تأثیر گذاری اندیشه های سیاسی و عقیدتی گوناگون است ، به این مهم توجه می دهد که اندیشه طالبانی و ناسیونالیزم بلوچ تحت حوزه های اقتدار تهران ، اسلام آباد ، قندهار و کویته قرار گرفته اند و آینده امنیتی منطقه در گرو قدرت تأثیرگذاری هر کدام از آنهاست . نویسنده ناتوانی سیاسی در بهره گیری مثبت از تمامی ظرفیت انقلاب اسلامی در جهت دهی به تحولات سیاسی را به زیان امنیت ملی ارزیابی می کند و روی این مطلب تأکید دارد که در غیاب تأثیر گذاری امنیتی تهران، منطقه درمعرض طالبانیزه شدن قرار می گیرد .

 

مقدمه

 

استان سیستان و بلوچستان یکی از استان های پهناور و در عین حال کم  جمعیت کشور است. وسعت تقریبی آن 178.420 کیلومتر مربع و جمعیت آن طبق سرشماری سال 1375 ه.ش 1.722.579 نفر است. جمعیت بومی آن را قوم بلوچ و سیستانی ها تشکیل می دهند. از سال 1307ه.ش  که قدرت مرکزی ایران در این استان تثبیث شد ، به ویژه با تأسیس مراکز اداری و سیاسی در مرکز استان ، به تدریج افراد غیر بومی از بیرجند ، کرمان و سایر شهرهای ایران وارد استان سیستان و بلوچستان شده و ماندگار شدند . این مهاجرین عمدتا در زاهدان (مرکز استان) و در سطح کمتری در سایر شهرها سکونت اختیار کرده و با گذشت زمان بومی شده اند. به لحاظ مذهبی اکثریت بلوچ ها سنی حنفی و بخش هایی از بلوچستان مثل منطقه دلگان و جلگه چاه هاشم و بخشی از طوایف بامری و ناروئی شیعه و بقیه سنی مذهب هستند . به همین دلیل انشقاق مذهبی تقریبا وجود ندارد و اختلافات غالباً ، مقطعی بوده و ممکن است تحت تأثیر عوامل بیرونی به وجود آمده باشد قوم بلوچ در منطقه گسترده ای از استان سیستان و بلوچستان پراکنده شده اند. در بخش های جنوبی استان خراسان در جنوب استان کرمان و شرق استان هرمزگان طوایف پراکنده ای از بلوچ حضور کم رنگی دارند. علاوه بر این ، طوایف بلوچ در استانهای زابل ، خرده ، قندهار و هیلمند افغانستان ، ایالت حاشیه بلوچستان پاکستان و کراچی مرکز ایالت سند پاکستان زندگی می کنند. در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، در تانزانیا (آفریقا) و ترکمنستان در آسیای مرکزی طوایفی از بلوچ شناسایی شده اند که زبان و سنت های قومی خود را حفظ کرده اند . این پراکندگی جمعیتی بلوچ را در معرض تحولات سیاسی و فکری متفاوتی قرار داده است.

با عنایت به این مهم ، به نظر می رسد که ناسیونالیزم بلوچ به مرکزیت دانشگاه کویته در بلوچستان پاکستان و اسلام ارتدکس حنفی ناشی از مدارس دینی پاکستان ، که با ظهور طالبان در افغانستان در حال تقویت است ، در نوعی رقابت نه چندان پنهان با انقلاب اسلامی قرار گرفته و از قدرت تأثیرگذاری مثبت تهران کاسته باشد . بنابراین، ضرورت دارد که با ارزیابی واقع بینانه رخدادها و تحولات سیاسی و فکری در منطقه ، از ظرفیت ها و پتانیسیل های موجود در جهت دهی سیاسی و فکری به قوم بلوچ و تحولات مثبت در منطقه شرق کشور بهره گیری شود.

 

1- سابقه تاریخی

 

آنچچه امروزه به نام سیستان و بلوچستان خوانده می شود ، منطقه نسبتا وسیعی بوده است که در گذشته بنا به دلایل مختلف تاریخی و متأثر از سیاست های دولت بریتانیا ، از نقطه نظر جغرافیایی سیاسی یکپارچه باقی نمانده و تجزیه شده است . ساکنان این منطقه به ویژه قوم بلوچ متأثر از این تحولات اکنون تحت  حاکمیت سه مرکز قدرت قرار دارند و همین امر موجب شده است که چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در سیستان وبلوچستان ابعاد گسترده تری بیابد.

بلوچستان طبق تصمیم یک جانبه گلداسمیت ، کارگزار انگلیسی ، در جریان تعیین حدود مرزی ایران و خان نشین کلات در سال 1872 میلادی ( مطابق با 1250 شمسی) بین ایران و هندوستان تحت سلطه انگلیس تقسیم شد ، که خود ماجرای عبرت آموزی است . سرپرستی سایکس معاون کمیسیون حل اختلاف انگلیس در کتاب خود تحت عنوان مسافرت به ایران شرقی می نویسد :

 

«با احتشام الوزراء نماینده ایران قرارداد محرمانه ای بستیم و در جلسه رسمی که با حضور اسعدالدوله تشکیل شد فقط از اختلاف علامات سرحدی صبحت کردیم واز موضوع قرارداد محرمانه حرفی نزدیم . اسعدالدوله اظهار خوشوقتی کرد . به این ترتیب بود که به سادگی خط مرزی کنونی از بندر گواتر تا جالق مورد توافق قرار گرفت و بلوچستان کنونی پاکستان از ایران جدا شد.»

ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به سیستان و بلوچستان با ذکر این واقعه با تأسف می نویسد:

انگلیسی ها موفق شدند تا کنار رود سند و ماشکل و ایل یار احمد زهی و جالک (جالق) را که قبور پادشاهان صفاری در آنجا واقع است ، از ایران جدا کنند.[1]

جالبتر آنکه تقریبا هم زمان با همین واقعه ژنرال ریچنالد دایر آن طور که خود در کتاب مهاجمان سرحد – رویارویی نظامی انگلستان با سران بلوچ ایرانی می نویسد ، عملیات نظامی دیگری را در منطقه خاش علیه دو ایل یاراحمدزهی و گمشادزهی پیگیری می کرده که هدف آن مجبور کردن آنها به پذیرش تسلط انگلیس بر منطقه خاش بوده است . ژنرال دایر اعتراف می کنند که سردار جنید خان یاراحمد زهی و  خلیل خان گمشادزهی حاضر به تغییر وفاداری خود از حکومت مرکزی ایران و پذیرش تحت الحمایگی انگلیس نشدند و تا پای جان ایستادگی کردند. تا آنجا که ژنرال دایر برای ترساندن آنها شاهسوار یکی از سران ایل یاراحمد زهی را متهم به خیانت و ارتباط با عناصر جاسوسی آلمان کرده و در محاکمه ای صحرایی او را محکوم به اعدام می کند[2].

نتیجه پایداری طوایف یار احمد زهی و گمشادزهی حفظ خاش برای دولت ایران و از دست رفتن املاک خویش در منطقه ماشکل / ماشکید/ بود . هنوز هم نخلستانهای این دو طایفه در خاک بلوچستان پاکستان قرار دارد و خود نیز به صورت ایل های تجزیه شده در دو کشور در رفت و آمد هستند.

سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان نیز غم انگیزتر از سرنوشت بلوچستان است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود.

رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است :

« (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را بریده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3]

طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد :

«... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4]

 

 

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در یکشنبه بیستم فروردین 1391  |
 تفتان

کوه تفتان از منحصر به فردترین ویژگیهای طبیعی و گردشگری ایران

یکی از منحصر به فردترین ویژگیهای طبیعی و گردشگری ایران کوه آتشفشانی تفتان است.

به گزارش تفتان ایران، استان سیستان و بلوچستان به عنوان یکی از گسترده ترین استانهای کشور دارای ظرفیتهای و پتانسیلهای بی نظیری است که تا کنون بدرستی معرفی نشده اند

یکی از مهمترین ارتفاعات استان سیستان و بلوچستان اثر طبیعی ملی تفتان است

این قله آتشفشانی نیمه فعال با وسعت ۲۱۸ هکتار در جنوب زاهدان و ۳۵ کیلومتری شمال شرقی شهرستان خاش واقع گردیده است . با ارتفاع ۴۰۵۰ متر به بام شرق ایران معروف است و در حال حاضر بطور دائم از دهانه آن بخار آب ، گازهای شیمیایی گوگرد دار و … متصاعد می گردد

سیستان و بلوچستان سرزمینی وسیع از پیکره ایران متمدن است که سیر و سیاحت در طبیعت و تاریخ و سرگذشت اجتماعی اقوام و آثار تاریخی فرهنگی، اساطیر و مشاهیر آن از نزدیک، برای هر ایرانی و غیر ایرانی جذاب است


سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان شامل دو منطقه سیستان در شمال و بلوچستان در جنوب است که بلوچستان نیز از دو منطقه سرحد و مکران تشکیل شده است

جنگلهای طبیعی این استان مانند جنگلهای ناحیه شمالی و یا غرب ایران به صورت انبوه و متراکم نیست و اغلب به طور پراکنده و به اصطلاح لکهای در مناطقی از چابهار به طرف کنارک در مسیر جاده و در مسیر روستاهای حوتک و کهیری به طرف ناحیه زرآباد نشانههایی از جنگلهای کهور و گز دیده میشود.

در ۱۵ کیلومتری شهر چابهار و در مسیر جاده ساحلی چابهار – گواترودر تنگه ای صخره ای مشرف به دره های سبز و زیبا، آبگیری به طول ۱۳ کیلومتر ایجاد شده که آبهای سرگردان اطراف را در خود جمع کرده است در این ابگیر گونه های مختلف بوته ها و درختچه های گز و چش با چشم اندازهای زیبا دیده می شود. وجود پرندگانی چون لک لک طاووسک ،تیهو ،حواصیل سفید و خاکستری،زیبایی آن را دوچندان کرده است

حدود ۸/۱۱ میلیون هکتار از کل مساحت استان یعنی ۶۳ % را مراتع به خود اختصاص داده که شامل بیش از ۱۲۰۰ گونه گیاهی می باشد که از این مقدار حدود ۷۰ گونه دارویی شناسایی شده است. مراتع حاشیه تفتان، بزمان ، هامون جازموریان و هامون سیستان ودشت باهو مرغوب ترین مراتع استان را تشکیل می دهند

این استان دارای پنج حوضه آبریز اصلی شامل هامون هیرمند، هامون ماشکیل، هامون جازموریان، کویر لوت و دریای عمان است. پتانسیل آبهای سطحی و زیرزمینی استان ۲/۶ میلیارد متر مکعب و میزان استحصال آب در استان ۹/۳ میلیارد متر مکعب می باشد. منابع آبی استان در قالب تالاب، رودخانه، چشمه ، قنات و … می باشند

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  |
 البوم خوانندگان بلوچ

17:11

بخشی بلوچ 

باسط بلوچ 

فیض محمد بلوچ 

غلام محمد دهانی  

حسن سربازی 

رسول بخش پنجگوری 

صابرعلی بلوچ 

شاه جهان داودی 

مرید بلیده

سعید بلوچ

ساجد ولی

سلیم کاشانی 

ستار بلوچ 

زبیر بلوچ

اسلم لطیف 

عبدالله آدو

اسلم اسد

عزیز بلوچ 

بهادر 

غلام رسول دینارزهی 

حسین سفر

گلچین بلوچی  

شفیع بلوچ

وقار بلوچ

یوسف بلوچ


|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  |
 ضرب المثل بلوچی

ضرب المثل های بلوچی

كچك اشتاپ،گولڈے كور كاریت .

اگر سگ در زمان زایمان عجله كند توله هایش كور به دنیا می آیند.این ضرب المثل در مورد كسانی است كه در كار خود عجله داشته باشند.

وَه منو وه كچك،آمین شوت پونیں نچت.

افسوس برمن،افسوس بر سگ من كه فصل جمع آوری خرما تمام شد در حالی كه خرمای پوسیده ی هم جمع نكردیم.

در تاسف بر زمانهای از دست رفته گفته می شود.

كچك نشانگ گٹ گرگنت.

نشانی سگ گاز گرفتن است در مورد كسی كه كار خوبی انجام دهد و در عوض از طرف مقابل به او بدی برسد.

ناگن بدے ،كچك ءَ بگر لنگاں.

نانه بدے سگك بگیر لنكگ.

به سگ نان می دهی تا عاقبت خودت را گاز بگیرد.

زردیں كچك،براتیں تولگءِ.

سگ زرد برادر شغال است.

روبا انگوراں نرسی گوشی ترپشاں.

رویاه به انگور ها نمی رسد می گوید ترش هستند.

گوكا پءَ لاگری،براته پءَ نداری سل مكاں۔

گاو را به لاغری و برادر را به نداری نگاه مكن.

تئو ونتا ماں در برتا.

تو دانش آموختی ،من دانشمند شدم.

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  |
 خوش امدید

سال نو مبارک

فرا رسیدن بهار و سال نو را به همگی آنها که نوروز را دوست دارند تبریک می گویم. امیدوارم سال پیش رو سالی پر از شادی، عشق و موفقیت برایتان باشد.

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  |
 بلوچ و بلوچستان
بلوچ و بلوچستان- دوران تسلط انگلستان
خسرو خسروي‌


لوچ و بلوچستان- دوران تسلط انگلستان - خسرو خسروي‌  

دوران تسلط انگلستان (1255ق ـ 1326ش/ 1839ـ1947). در دورة صدسالة بعد، مطالب بسياري دربارة بلوچها و بلوچستان منتشر گرديد. انگليسيان در اوايل قرن سيزدهم/ نوزدهم، به جمعآوري و مرتب كردن اطلاعات دربارة تمام هند پرداختند و نتايج آن را به شكل فرهنگهاي جغرافيايي محلي منتشر كردند. فرهنگهاي جغرافيايي محلي بلوچستان (1324ـ 1326/ 1906ـ 1908) هشت جلد است. هر فرهنگي به يك يا چند بخش حكومتي ميپردازد و در چهار فصل ترتيب يافته است: وصف جغرافياي محل، شامل بررسي تاريخي وضع اجتماعي؛ مطالبي دربارة وضع اقتصادي (كشاورزي، اجاره، نيروي كار و قيمتها، اوزان و اندازهها، جنگلها و منابع طبيعي ديگر، بازرگاني و حمل و نقل)؛ شرحي دربارة حكومت (درآمد، دادگستري، شهرباني، امور عامالمنفعه)؛ و فرهنگهاي كوچكي كه به وصف هر آبادي ميپردازد. مجلداتي كه دربارة بلوچستان تهيه شده مجموعهاي خارقالعاده از انواع اطلاعات است، و از جمله بهترين فرهنگهايي است كه در هند (شولبرگ ، ص 49) يا هر جاي ديگر در زمينهاي مشابه منتشر شده است. اين بخش بر اساس اطلاعات برگرفته از اين فرهنگها، و استنتاجات تقيزاده و جهانباني از آنها به زبان فارسي، و تحقيقات چاپ نشدة نويسنده است، مگر آنكه منبع ديگري ذكر شود.
گسترش منافع انگلستان به سوي غرب تا مكران، حساسيت ايران را نسبت به اين منطقه برانگيخت. ايشان نيز به موازات اقداماتي در زمينة برقرار كردن مجدد نفوذ خويش، به جمعآوري اطلاعات پرداختند. كوششهاي نخستين، معلول علاقة واليان كرمان در زمان ناصرالدين شاه بود (رجوع کنید به فرمانفرما؛ وزيري كرماني؛ سپهر). اقدامات گستردهتر براي ايجاد امنيت در ناحيه، در زمان رضاشاه انجام گرفت (رجوع کنید به جهانباني؛ كيهان؛ رزمآرا؛ تقيزاده). در اواخر قرن سيزدهم/نوزدهم و اوايل قرن چهاردهم/ بيستم روسها به تجسساتي در بلوچستان ايران دست زدند (رجوع کنید به ريتيخ ؛ زارودنيي ). ديگر اروپاييان، بويژه آلمانيها، نيز به اين ناحيه علاقهمند شدند (مثلاً گاستايگر اتريشي)، گو اينكه كمتر اطلاعات جديدي منتشر كردند.
از 1255ق تا 1326 ش/ 1839 تا 1947، قسمت اعظم بلوچستان ـ به طور رسمي يا غيررسمي ـ زيرنظر بريتانيا قرار داشت، و بيشتر منظور اين بود كه امنيت ايالت سرحد شمال غربي را از سوي ايران و افغانستان حفظ كنند. بريتانياييها در مرحلة خاصي در خلال اين مساعي، براي تعيين حدود بينالمللي از ميان قلمرو ايلهاي بلوچ، با ايران و افغانستان مذاكره كردند. اين مرزها تقريباً بر اساس حوزة نفوذ خان كلات بود، ولي در برخي جاها به منافع رهبران محلي نيز توجه شد. پس از آن، توجهشان به در دست گرفتن زمام امور حكومت كلات معطوف گرديد. نخست از طريق خان و بعدها به نام خان، و بتدريج حكومت مناطق بيطرف ميان ايشان و افغانستان و نيز ناحيههاي پر دردسري چون بخشهاي شرقي ايلهاي مري و بوگطي را عهدهدار شدند. مداخلة انگليسيان در زندگي بلوچها عمدتاً بدين منظور بود كه به عنوان وسيلة حفظ آرامش و امنيت داخلي، اقتدار خان و حكام خردهپا را در مكران تقويت كنند، مرز را مشخص سازند، خط تلگراف بكشند، و (با مقداري تأخير) سرانجام تجارت برده را لغو كنند. دولت افغانستان به اهالي بلوچ خود توجه چنداني نميكرد، ولي دولت ايران ميكوشيد تا با توجه به رقابتهاي حكام محلي، نفوذ حكومت مركزي را در بلوچستان محكمتر كند. مدتي طول كشيد تا اينكه ايران به ايجاد ساختار حكومتي در اين ناحيه پرداخت.
چندي نگذشت كه توافق 1255/ 1839 ميان انگليسيان و ميرمحراب خان با مشكل روبرو شد. بسياري از سرداران با آن به مخالفت برخاستند و برخي از آنها به خرابكاري دست زدند و در كمين نشستند و هنگام مراجعت برنز از كويته، موافقتنامه را دزديدند و چنين وانمود كردند كه به دستور خان عمل ميكنند. انگليسيان فريب خوردند و تصميم گرفتند كه خان را تنبيه كنند. در آبان همان سال، به بلوچستان وارد شدند و به كلات حمله بردند. ميرمحراب خان در جنگ كشته شد. انگليسيان كه به تسلط بر راه افغانستان مصمم بودند، مير شهنوازخان، نوادة چهاردة سالة ميرمحبت خان، را در كلات به مقام خاني گزيدند و شخصي به نام ستوان لاودي را نايبالحكومة او كردند و مستملكات خان را تجزيه كردند. مستنگ و كويته به شاه شجاع داده شد، گو اينكه انگليسيان به ادارة آنجا به نام وي ادامه دادند. كچّهي زير نظر كارگزار سياسي سند غربي قرار گرفت. اما پسر محراب، به نام ميرنصيرخان دوم، توانست ايلات را گردهم آورد و سال بعد كلات را مجدداً تصرف كند (رومن، ص 41ـ43). نصير كه از حمايت همگاني مردم بهرهمند شده بود، چندي بعد كويته و مستنگ و كچّهي را نيز گرفت. زدوخوردهاي محلي تا 1258/1842 ادامه يافت تا اينكه انگليسيان به سبب مسائل مهمتري در افغانستان و جاهاي ديگر از بلوچستان بيرون رفتند. از جمله شرايط عقبنشيني ايشان اين بود كه سيبي تحت حكومت انگلستان باقي بماند و پشين به تصرف افغانها در آيد. ولي كويته از قلمرو كلات جدا نشد. بريتانيا متعهد شد كه در صورت حملة خارجي به نصير به كمك او بيايد، و نصير هم دستنشاندگي شاه شجاع و كمپاني هند شرقي و حق ايشان را مبني بر استقرار نيروهاي خود در مواقع اضطراري در هر نقطة كلات پذيرفت. علاوه بر اين، خان قبول كرد كه به نصايح انگليسيان عمل كند و قبل از كسب موافقت ايشان با كسي نجنگد و براي ميرشهنواز و خانوادهاش مستمري تعيين كند (ايچيسون، ج 11، ص 210ـ211). خان حمايت انگليس از خودمختاري محلي بلوچها را اساساً تحت شرايطي شبيه رابطة تاريخي خود با افغانها به دست آورده بود. جنبة جديد آن نقشي بود كه انگليسيان در منافع افغانها بر عهده داشتند. چندي نگذشت كه انگليسيان سعي كردند از طريقخان، مريها را نيز تحت حكومت خود درآورند، ولي اين رابطه ديري نپاييد.

انگليسيان سند را در 1259/1843 و پنجاب را در 1266/1849 ضميمة امپراتوري خود كردند. به موجب پيماني كه در 1271/1854 در خانگَره (بعدها جيكوبآباد) به امضا رسيد اين وضع رسميت يافت، و از جمله مقرر شد كه سالانه پنجاههزار روپيه به خان پرداخت گردد (رومن، ص 44).
دولت كلات اينك در قلمرو مستعمرات بريتانيا قرار گرفته بود. حتي بلوچهايي كه تحت امر كلات نبودند، از اين رابطه با انگليسيان شديداً تأثير پذيرفته بودند. خان، در اصل، مأموري حقوقبگير يا واسطهاي ميان انگليس و سردارهايي بود كه تا ايام اخير قدرت اصلي را در ايلات در اختيار داشتند. در نتيجه، از نفوذ خان نزد سردارها بتدريج كاسته شد، و انگليسيان ناگزير شدند كه به نحو فزايندهاي مستقيماً با هر سردار تماس داشته باشند و به او كمك مالي كنند. پس از كشيده شدن خط تلگراف در دهة بعد از 1277، اين رسم به بلوچستان غربي (ايران) نيز سرايت كرد.
پس از مرگ نصير در 1274/1857، برادر ناتني او، ميرخدادادخان شانزده ساله، به جاي وي نشست و تا 1311/ 1893 حكومت كرد. زمان حكومت او دوران درگيريهاي شديد با سردارها بود. مدتي انگليسيان به حل مسائل از طريق سياسي و كمكهاي مالي راضي بودند، ولي با پيشروي روسها در تركستان، در 1292/1875 تصميم گرفتند كه راهآهن بسازند و در بلوچستان خط تلگراف ايجاد كنند. كاپيتان رابرت سندمن را به منظور فراهم آوردن زمينة سياست «گستاخانة» مثبتتري به كلات فرستادند. سندمن توانست اختلافات موجود ميان خان و سردارها را فيصله دهد و براي ادارة ايلات، از طريق رؤساي خودشان، مبتني بر رسوم ايلي ولي تحتنظر انگليسيان، طرحي بريزد كه اين طرح بعدها به نام نظام سندمن براي حكومت غيرمستقيم معروف شد (تورنتون). سال بعد، سندمن پيمان حل اختلاف مستنگ را منعقد ساخت كه بر اساس آن، پيمان 1271 تجديد و تقويت شد: خان حق ايجاد روابط خارجي مستقل نداشت، پادگاني دايمي مركب از نيروهاي انگليسي در كلات مستقر ميشد، خان نمايندهاي نزد دولت هند ميفرستاد، در اختلافات ميان خان و سردارها تنها داور مطلق انگليسيان بودند و از راهآهن و خط تلگراف به منظور تأمين منافع دو طرف محافظت ميشد. مستمري سالانة خان به صدهزار روپيه افزايش يافت، و 000 ، 25 روپيه نيز براي بناي پاسگاهها و حفظ امنيت حمل و نقل و مخابرات پرداخته شد. حقوق بازرگاني خان با افغانستان و هند نيز در برابر سيهزار روپية ديگر در سال به انگليس انتقال يافت (ايچيسون، ج 11، ص 215ـ 218).
پرداخت كمك مالي به سردارها مشروط به وفاداري نسبت به خان و حفظ آرامش داخلي بود. البته سردارها تشويق ميشدند كه اختلافات را با استفاده از روشهاي سنتي حل كنند: محفل سردارها در موارد درون ايلي، و «جرگه» در موارد ميان ايلي. ولي تمام تصميمات جرگهها ميبايست به تأييد كارگزار سياسي انگليس برسد (ن. سوئيدلر ، 1969، ص 53) . سردارها و كارگزاران انگليسي بخوبي با يكديگر كنار ميآمدند، ولي اثر نظام انگليسي در درازمدت اين بود كه سرزمين بلوچها را به اقطاعات شخصي بيشماري متكي بر فرد فرد سردارها تقسيم كند و خان را به صورتي صرفاً تشريفاتي درآورد.
سندمن در 1294/1877، كويته را به تصرف درآورد و با موافقت خان، مركز حكومتي كارگزاري بلوچستان را در آنجا تأسيس كرد. در دومين جنگ افغانها در 1295/1878 (كه معلول نگراني روزافزون انگليس از نفوذ روسيه در افغانستان بود)، از كويته به صورت پايگاه استفاده شد. اين جنگ با پيمان گندمك (1297/ 1879) خاتمه يافت، و به موجب آن پشين به انگليس واگذار شد. بخشهاي كنار مرز افغانستان يكي پس از ديگري در ازاي پرداخت مالالاجارة سالانه به اجارة انگليس در آمد و به بلوچستان انگليس منضم شد. راه كلات به همة مناطقي كه از نظر سوقالجيشي براي انگليسيان اهميت داشت قطع شد. چندي نگذشت كه پايگاه كويته از نظر اهميت اداري و نيز به عنوان مركز تجاري بر كلات و مستنگ پيشي گرفت. اگر چه بلوچستان ناحيهاي نسبتاً منزوي باقي ماند و در حاشية اقتصاد هند قرار داشت، آثار اجتماعي سرمايهگذاري انگليس را نبايد ناديده گرفت. توليد محصولات كشاورزي قابل مبادله با پول در نزديكي راههاي عمده آغاز شد. به موازات بناي روستاهاي جديد، آبادي نشيني تا حدي معمول گرديد. به برخي از سردارها از جانب دربار انگليس لقبهايي اعطا شد، و طرز پوشيدن لباس و زر و زيور هند انگليس كم كم در بلوچستان نيز ظاهر گرديد (همان، ص 51).
ميرخدادادخان خود را با تحول اوضاع سازگار نكرد و در 1311 وادار به كنارهگيري شد. جانشين او، مير محمودخان دوم، تا 1310 ش حكومت كرد. محمود خود را با منافع انگليس تطبيق داد و از پشتيباني قوي آنها برخوردار شد، ولي اين پشتيباني به بهاي فرسايش مداوم قدرت خان نشين تمام شد. به موجب پيماني كه در 1317 به امضا رسيد، نوشْكي به ازاي نُه هزار روپيه به اجارة هميشگي انگليس درآمد (ايچيسون، ج 11، ص 224ـ225). به حكم پيمان ديگري كه در 1321 منعقد شد، نصيرآباد در مقابل 500 ، 11 روپيه به اجارة دايمي داده شد. برخي از اصلاحات اداري كه در 1331 معمول شد، عبارت بود از: تأسيس خزانة حكومتي با شعباتي در مستنگ و خزدر و ديگر مراكز ايالتي؛ احداث بيمارستان براي معالجة بيماريهاي دامي در كلات؛ كشيدن جادهاي به وَد و پنجگور، و تأسيس چند مدرسه. خان در جنگ نيز به انگليسيان كمك صوري كرد، ولي سردارها كمكم نسبت به عبوديت او در برابر انگليسيان واكنش نشان دادند و انگليس در چند مورد براي فرونشاندن شورشها ناگزير به مداخله شد.
پس از مرگ محمود در 1310 ش، مير اعظم جان، سومين پسر خداداد، دو سال حكومت كرد و نسبت به احساسات ضد انگليسي افراد محلي تا حدودي همدلي نشان داد. در 1312 ش ميراحمديارخان به جاي او نشست و تا پايان دوران سلطة انگليس حكومت كرد. هنگام جلوس ميراحمديارخان، دولت كلات عبارت بود از سراوان و جهلاوان، كچّهي، باخاران، لسبلا و مكران كه خان نشينهايي دست نشانده بودند؛ چاغي، نوشكي، نصيرآباد، ژوب و لورالايي و بخش مري ـ بوگطي، ايالت بلوچستان انگليس را تشكيل ميداد كه تحت حكومت كارگزاران سياسي انگليس اداره ميشد؛ درة غازيخان، بخشي از پنجاب و جيكوبآباد در سند.
اگر چه بلوچهاي غربي از نفوذ انگليسيان در شرق كاملاً بركنار نمانده بودند، وضع ايشان بسيار متفاوت بود. پس از قتل نادرشاه در 1160، بخشهايي از بلوچستان مدت زماني تحت حكومت حكام درّاني افغانستان قرار داشت، ولي پس از 1210 ميان حكام محلي تقسيم شد، اگر چه خانهاي كلات، بويژه ميرنصيرخان اول، فقط مدت زمان كوتاهي توانستند قدرت خود را به قسمتهايي از آن گسترش دهند. حكامِ آباديهاي زراعي كوچك و گروههاي چادرنشين همواره در برابر تحميل ماليات يا عوارض ديگر شورش ميكردند، و حتي خويشاونديهاي سببي نيز هرگز براي مدتي دراز قابلاعتماد نبود. همواره گرايشي نسبت به استفاده از رقابتهاي موجود ميان رهبران وجود داشت، و قندهار نيز بر سر وفاداري محلي با كلات رقابت ميكرد.
در 1254 آقاخان، رهبر فرقة اسماعيليه، بر حكومت ايران شوريد و به هند گريخت. در 1259 انگليسيان كه تازه كراچي را تصرف كرده بودند به وي در آنجا پناهندگي دادند. در پايان سال، برادرش، سردارخان، به اتفاق دويست سوار به چابهار رفت. گروه كوچك اسماعيليان آن شهر براي او پايگاهي شد تا با دسيسه بمپور را تسخير كند. چندي نگذشت كه والي كرمان به دستور تهران او را شكست داد. از آن زمان به بعد، ايرانيان به مكران توجه بيشتري كردند، و سياست تشويق حكام محلي را جهت رقابت براي به دست آوردن القاب رسمي در مقابل وضعِ ماليات سالانه و ارسال آن دنبال كردند (لوريمر، ج 1، بخش 2، ص 2157). پادگاني در بمپور ـ كه هميشه بخش زراعي عمدة بلوچستان غربي بوده است ـ تأسيس شد و گاه گروههايي از نظاميان به سوي شرق و جنوب شرقي اعزام ميشدند. در 1267 بمپور به طور دايم تصرف شد و سركردگان دزك و سرباز و گِه و قصرقند، يكي پس از ديگري، وظيفة پرداخت ماليات به ابراهيمخان والي را گردن نهادند (تقيزاده). در 1273 محمدشاه، خانِ سيب، سر به شورش برداشت. قلعة سيب (بر مبناي توصيف نسبتاً جديدي كه سپهر از آن به دست داده، و آنچه در 1344 ش هنوز بر جاي بوده است) احتمالاً به بلندي و استحكام قلعة بمپور بود، ولي نيرويي كه از كرمان فرستاده شد آن را گشود.
طرح خط تلگراف انگليس، توازن جغرافيايي ـ سياسي ناحيه را تغيير داد (سالدانها ). گزارش كشيشي به نام بجر ـ ضمناً مترجم انگليسيان در ايران و خليجفارس ـ كه در 1278 به بمبئي فرستاد، بوضوح مشكل انگليسيان را در درگيري با سركردگان محلي، سلطان عمان، و دولت ايران نشان ميداد. در مورد مسير خط تلگراف و محافظت از آن، با كلات و لسبلا و پَسني و كچ موافقتنامههايي به امضا رسانيدند. با شروع ساختمان اين خط در 1280 ابراهيمخان، والي بمپور، نمايندگان عمان را در بنادر تهديد كرد، و افراد ايل رِند را برانگيخت تا به آزار و چپاول مردم در اطراف بمپور بپردازند، ولي متعرض كارگران خط تلگراف نشد. تهران در عمل اقدامات او را رد كرد، ولي تأكيد بر اينكه گوادر و چابهار بخشي از ايران است در مكاتبات رسمي ادامه يافت. نقشة انگليس براي ايجاد خط تلگراف احساسات كهن ايرانيان را نسبت به سرزمين خود بيدار كرده بود و ايشان را در ابتدا بر آن داشت كه تمام مكران را تا مرز انگليس در سند مدعي شوند. فرستادة ايران كه در 1279 از كلات ديدن ميكرد اعلام داشت كه در مورد كچ يا مكران قصدي ندارد، و دربارة تعيين مرز تقاضاي مذاكره كرد. ابراهيمخان، والي بمپور، نيز در ذيقعدة 1279/ آوريل 1863، در نامهاي به كارگزار سياسي در مسقط نوشت كه گوادر جزو قلمرو او نيست. انگليسيان دو سال براي حل مسئله به وساطت پرداختند، ولي سرانجام خود را كنار كشيدند، زيرا از اين كار نفعي عايد ايشان نميشد، و اين خطر وجود داشت كه بيآنكه از حمايت دولت ايران برخوردار شوند، حسن ظن حكام محلي را نيز از دست بدهند. در اين ايام، حكام عمدة مكران غربي عبارت بودند از ميرعبدالله بليدي از گِه، كه اراضي ساحلي از جاسك تا چابهار در اختيار او بود، و دينمحمد سردارزايي در باهو كه علاوه بر دشتياري، ساحل را از چابهار تا گوادر در اختيار داشت. اين دو، خويشاوندِ سببي بودند اما رقابتي بالقوه نيز در ميان آنها وجود داشت، چون هر دو براي حفظ بندرها از سلطان عمان پول ميگرفتند؛ محافظت از بندرها هم در برابر ناآراميهاي محلي و هم در برابر ادعاهاي كلات لازم بود. عبدالله و دينمحمد هردو دستنشاندگي ايران را پذيرفته بودند ولي با آمدن خط تلگراف، تمايل خود را به كاركردن با انگليسيان ابراز داشتند. در 1283، كمي پس از اينكه شيخ عبدالله حاكم قصرقند و سرباز كشته شد، حكومت ايران پسرش را به حكومت قصرقند پذيرفت، ولي سرباز را به رئيس خانوادة ديگري داد كه در حفظ منافع ايران ميكوشيد.
سرانجام در 1286 خط تلگراف به جاسك و جزيرة هنجام ] هنگام [ رسيد، و در 1287/1870 انگليسيان ناچار شدند كه به منظور تعيين مرز، هيئتي سه جانبه (با نمايندگان ايران، كلات و انگليس) تشكيل دهند (لوريمر، ج 1، بخش2، ص 2034). از 1280/1863، دستيار كارگزار سياسي انگليس در گوادر مستقر شد، و از 1297/1879، كارگزاري بومي جانشين او گرديد. آنها تحت نظر مدير تلگراف خليجفارس در كراچي بودند. از دهة 1870 به بعد، انگليس سالانه مبالغي جهت محافظت از خط تلگراف هند و اروپا ميپرداخت. در 1317/ 1899 مبلغ پرداختي به حاكم گه از سههزار روپيه به هزار روپيه كاهش يافت و مابهالتفاوت آن ميان رؤساي خردهپاي امتداد خط تلگراف ـ دشتياري و باهو ـ توزيع شد. در 1281/ 1864 محافظت از چابهار به دين محمد جطگالي دشتياري و ميرعبدالله گِهي دو تن از سركردگان محلي، محول شد. دينمحمد در 1281 يا 1282/ 1868 يا 1869 بدون سر و صدا آنجا را تصرف كرد و عمان هرگز نتوانست آن را پس بگيرد. ولي در پي آن، منازعات و مذاكراتي ميان عمان و دينمحمد و حكومت ايران پيش آمد كه طي آن والي كرمان به قصرقند سفر كرد. ابراهيمخان در 1282 چابهار را گرفت، ولي ايران در 1288 از تمام ادعاهاي خود نسبت به گوادر صرفنظر كرد (پيكولين ، ص 123). در 1289 ابراهيمخان چابهار را به قلمرو ايران منضم كرد. چندي نگذشت كه تجارت پر رونق آن، ظاهراً با مداخلة ابراهيمخان، از بين رفت و بيشتر بازرگانان به گوادر رفتند (لوريمر، همانجا؛ گلدسميد ، ص پنجاه و دو). به رغم مساعي ابراهيمخان، روش حكومت غيرمستقيم سندمن، با كمك مبالغي كه براي حفظ خط تلگراف پرداخت ميشد، به مكران غربي وارد شده بود، و هنگامي كه او درگذشت قدرت عمده در اين ناحيه در دست انگليسيان بود.
در عين حال، حوزة نفوذ كلات و افغانستان و ايران موقتاً توسط هيئتهاي تحديد مرز تعيين شده و مشروعيت يافته بود. ولي ايرانيان از طريق ابراهيمخان برخي از تصميمات اين هيئت را به نفع خود اجرا كردند و برخي ديگر را نپذيرفتند. در 1287 پيشين را در شرق راسك (با پشين در شمال كويته اشتباه نشود) و در 1288 اسفندك و كوهك را ـ بلافاصله پس از آنكه از سوي هيئت به كلات واگذار شد ـ تصرف كردند؛ در شمال، ابراهيمخان نيز سيدخان كرد، معروف به سردار سرحد، را در خاش شكست داد (سايكس، 1902، ص 106). از اين زمان به بعد ابراهيمخان، با به كاربردن تركيبي از زور و تهديد و انتصاب مأموران خردهپا، بر قسمت اعظم آباديهاي سرحد و مكران تا مرز فعلي تسلط يافت، ولي به مهار كردن ايلات سرحد موفق نشد (رجوع کنید به پيكولين، ص 122؛ زارودنيي، ص 164؛ گاليندو ، ص 251)، و مدتها تاخت و تاز بلوچها در دو سوي مرز ايران و افغانستان چون مشكلي باقي ماند (فريير ). ابراهيم پسر نانوايي در بم بود كه توانست تقريباً تمامي بلوچستان غربي را مطيع خود سازد. او پس از سي سال حكومت در 1302 در گذشت. پسرش نيز چند ماه بعد در گذشت و دامادش، زينالعابدين، به حكومت رسيد، ولي در 1305 فردي ترك موسوم به ابوالفتحخان جاي او را گرفت. اما ابوالفتحخان بركنار شد، و زينالعابدين مجدداً بدين مقام منصوب گرديد.
از اين تاريخ تا پايان سلطنت ناصرالدينشاه، تغيير عمدهاي روي نداد. عبديخان سردارزايي، پسر ميردين محمد، در 1301 به حكومت گوادر منصوب شد. اهالي گوادر براي رهايي از اخاذيهاي او، در 1304 دستهجمعي به آن سوي مرز نقل مكان كردند، ولي در 1305 پس از مرگ ميرهوتي در گِه، به خانههاي خود باز گشتند. در 1314 گزارش شد كه دوهزار تن از اهالي منطقه مهاجرت كردهاند و سوداگران هندي انگليس در چابهار كه در آنجا مستقر شده بودند به شكايت برخاستند كه كسب و كارشان بيرونق شده است. بر اثر ناآرامي در مرز، ناصرالدين شاه با تشكيل هيئت جديدي براي بررسي مسائل فيمابين موافقت كرد (سايكس، 1902، ص 225). در اواسط دهة 1890 تغييراتي جزئي در مرز ايران و افغانستان داده شد.
در اين دوره، واليان كرمان كه كراراً در زمستانها به بمپور سفر ميكردند، حكام بمپور را به رفتار خشونتآميز با حكام محلي بلوچ برميانگيختند. در 1309 والي كرمان پس از غيبتي دو ساله، مجدداً به اين ناحيه آمد و قول داد كه كسي را به زندان نيفكند، ولي بر سر قول خود باقي نماند و چندين تن از سركردگان بلوچ دستگير شدند و چندين سال در زندان ماندند (همان، ص 106).
پس از مرگ ناصرالدين شاه در 1313، بلوچها تصور كردند كه شاه جديدي وجود ندارد، و فقدان قواي دولتي نيز اين توهم را تقويت كرد. تا زماني كه والي كرمان (فرمانفرما) آن شهر را ترك نكرده بود، از ترس او كسي شورش نكرد، ولي در 1315/1897 اموال كفيل ادارة تلگراف هند و اروپا در جاسك ـ كه ضمن بازرسي سالانة خود در نزديكي رود راپيچ در شرق جاسك اردو زده بود ـ به سرقت رفت و خود او نيز كشته شد. در همان سال، سردار حسينخان به فهرج (ايرانشهر كنوني) حمله برد (همان، ص 132؛ زارودنيي، ص 200) و در نواحي سرحد و سراوان و بمپور شورشي عمومي بر ضد حكومت ايران را رهبري كرد و خواستار كاهش مالياتها گرديد. اين تقاضا رد شد و شورش به سرباز و دزك و لاشار و بَمپُشت سرايت كرد. حسينخان، بمپور و فهرج و بزمان و جاهاي ديگري را كه داراي گردانهاي كوچك ايراني بود تصرف كرد و بر قسمت اعظم بخش شمالي ايالت استيلا يافت، و چندين گروه بلوچ كه تا اين زمان در مشكلات ميان خاندانهاي حاكم و «قجرها» (اسمي كه در اين زمان بلوچها به فارسها داده بودند) بيطرف مانده بودند به او پيوستند. نيروي عظيمي كه در 1315 از كرمان براي برقراري آرامش اعزام شده بود، شكست خورد. قيام سه سال به طول انجاميد و زماني پايان يافت كه حسينخان را والي آنجا كردند، و اين امر مطلقاً سابقه نداشت. اكنون رهبر بلوچ، سركردة خانوادهاي بزرگ، رسماً اجازه داشت و مكلف بود كه ماليات تمام بخش ايراني بلوچستان را جمعآوري كند (پيكولين، ص 123ـ126).
متعاقب قتل گريوز و وضع كلاً ناآرام منطقه، در 1316/ ژانوية 1898، 150تن از تفنگداران بمبئي به فرماندهي دو افسر انگليسي از هند اعزام شدند كه قرار بود از اين عده صد تن در چابهار و پنجاه تن در جاسك مستقر شوند. دولت ايران به اين عمل هيچ اعتراضي نكرد. چند ماه بعد، گروه چابهار به پنجاه تن كاهش يافت و افسران هندي جايگزين افسران انگليسي شدند. از آنجا كه حضور اين نگهبانان در ايجاد اعتماد در هر دو محل تأثيري مطلوب داشت، پس از فروكش كردن ناآراميها نيز، از انتقال آنها خودداري كردند، و دو سربازخانة دايمي نيز در جاسك و چابهار ساخته شد. اما در نواحي دور از بندرها مشكلات ديگري وجود داشت. در 1321 دو گروه از افرادي كه مورد تحقير ديگر اهالي بودند ـ يكي ميدها (ماهيگيرها) از سواحل و ديگر لَتّيها (كشاورزاني كه از نژادهاي مختلف بودند) ـ از باهو بيرون رانده شدند. آنان از مرز گذشتند و به جِوانْري و پالِري رفتند. در اين موقع انگليسيان، كه گذشته از توجه كلي خود به امنيت مرزها، به حفظ و حمايت از منافع تجاري هند در خليجفارس و نيز خط تلگراف علاقهمند بودند، از ناآراميهاي روزافزون در مكران و فعاليتهاي روسها و فرانسويان در خليجفارس نگران شدند. دولت ايران نميتوانست يا مايل نبود كه نيرويي معادل نيروي انگليسيان در اين سوي مرز مستقر كند، ازينرو انگليسيان در 1319/ 1901 براي استقرار معاون كنسول انگليس در بمپور ـ براي حفظ اتباع انگليس ـ اجازه خواستند. ايران با اين نظر مخالفت كرد، ولي اجازه داد كه چنين كسي را در بم مستقر كنند. بعدها ايران اجازه داد كه انگليسيان نيروهايي براي تنبيه مردم مگس و ايرافشان اعزام كنند.
پس از مرگ حسينخان، پسرش سعيدخان، در قلعههاي گِه و بنت و نيز در بندرها جانشين پدر گرديد و قصرقند را نيز از مادرش به ارث برد. او تصميم گرفت كه قلمرو خود را گسترش دهد، ازينرو سرباز را تصرف كرد. سپس با بهرامخان بارانزايي (= باركزايي) كه بر دزك حكومت ميكرد همپيمان شد. ايندو در 1325 بمپور و فهرج را گرفتند. در 1328 لشكري از كرمان به جنگ آنها اعزام گرديد. سعيد تسليم شد، ولي بهرام مقاومت كرد. سعيد را والي بلوچستان كردند، ولي قدرت واقعي ايالت در دست بهرامخان باقي ماند (جهانباني، ص 35ـ38).
در اوايل 1335/1916، جاسوسان آلماني حوزة فعاليت خود را به سرحد گسترش دادند و كوشيدند تا ايلات آنجا را برضد انگليسيان بشورانند. انگليسيان كه راههاي تداركاتي خود را در مخاطره ديدند، سرهنگي به نام داير را براي سازمان دادن به امر مالياتگيري به چاغي فرستادند. داير به كمك ايل كوچكي به نام ريگي، و تدبير معمول انگليسيان مبني بر پرداخت پول به سركردگان محلي به ازاي تلاش آنها براي حفظ نظم، در كار خود موفق شد.
ميربهرامخان در 1300 ش در بمپور درگذشت؛ چون پسري نداشت برادرزادهاش دوست محمدخان جانشين او شد. خانوادة باركزايي با تسلط شخصي بر فهرج ـ بمپور و سراوان و ايجاد پيوندهاي سببي با سركردگان آباديهاي عمدة مكران، نيرومندترين حكومت در ولايت بلوچستان شده بودند. دوست محمدخان، عمدتاً با ايجاد پيوندهاي سببي دقيقتر، به پيشرفتهاي شايان توجهي در تثبيت قدرتي كه از ميربهرامخان به ارث برده بود نايل آمد.
در فروردين 1303/ مارس1924، اختيار ايلات بخش سرحد بلوچستان ايران (كه از زمان تصرف آنجا تحت فرماندهي داير در 1333ـ1334/ 1915ـ1916 از كمكهاي مالي انگليس برخوردار بودند) رسماً از جانب انگلستان به دولت ايران تفويض شد، و دولت ايران ادامة پرداختها را به گردن گرفت. جاي شگفتي نيست كه ايرانيان اين تعهد را انجام ندادند و در تابستان 1304 ش و مجدداً در 1305 ش، بر اثر رفتار آمرانة برخي از مأموران نظامي و نارضايي ناشي از قطع كمكهاي مالي، ناآراميهايي در سرحد پديد آمد. پس از آنكه اطمينان بيشتري از جانب دولت ايران داده شد، ناآراميها بدون وقوع برخوردي جدي، فروكش كرد (ايچيسون، ج 13، ص 37؛ رجوع کنید به پيكولين، ص 200).
در 1307 ش، حكومت جديد پهلوي آنقدر ثبات يافته بود كه توجه خود را به بلوچستان معطوف دارد. دوستمحمدخان، با تكيه بر پيمانهاي متعددي كه در سرتاسر استان جنوب سرحد منعقد كرده بود، از تسليم سر پيچيد. ولي به مجرد ورود لشكر رضاشاه به فرماندهي امير امانالله جهانباني به ناحيه، اين پيمانها فسخ شد. شكست دادن او براي ارتش ايران دشوار نبود. بار ديگر معلوم شد كه وحدت سياسي بلوچها بسيار شكننده است. عاقبت، دوست محمدخان تسليم شد و به شرط آنكه در تهران زندگي كند مورد عفو قرار گرفت. پس از يك سال، هنگام شكار فرار كرد. سرانجام او را گرفتند، و چون هنگام فرار نگهبان خود را كشته بود به جرم جنايت به دار آويخته شد. در اين احوال بقية خانوادة باركزايي به قلمرو انگليس پناهنده شدند و تا زماني كه در آنجا بودند مستمري دريافت ميكردند. ايرانيان به كمك سركردگان محلي به فرمانروايي در آنجا ادامه دادند.
از آن پس تا پايان سلطنت رضاشاه، به تناوب، ناآراميهايي پديد ميآمد كه زاييدة خوشخدمتي يا فساد مأموران ايراني، و ناتواني بلوچها از درك علت مداخلة مأموران ايراني در امور ايشان بود. نمونههاي مهم اين ناآراميها عبارت است از شورش جمعهخان اسماعيلزايي در سرحد در 1310 ش كه به دستگيري و تبعيد او به شيراز ختم شد، و شورش تعدادي از ايلات در كوهك در 1317 ش كه خواستار كاهش در حقوق گمركي دامها بودند، و براي سركوب كردن آن 74تن به دستور تيمسار البرز تيرباران شدند (جهانباني؛ پيكولين، ص 140).
وصف اين دوره بدون اشاره به بردهداري ناقص خواهد بود. بردهداري تا مدتها پس از الغاي بينالمللي آن، در بلوچستان ـ مانند ديگر نواحي خليجفارس ـ ادامه داشت. در اواسط قرن سيزدهم/ نوزدهم، ظاهراً تجارت بردههاي صادراتي و وارداتي در امتداد ساحل مكران وجود داشت. افراد ايلهاي بلوچ (احتمالاً از گروههاي منفوري چون ميدها) در ضمن حملههاي ناگهاني در امتداد ساحل به اسارت گرفته ميشدند، سوداگران آنها را ميخريدند و از آباديهاي تكافتاده در سواحل غربي، مانند گَلَك و سَديچ، با كشتي به جاهاي ديگر ميفرستادند. معلوم نيست كه تا چه زماني بردههاي افريقايي هنوز به مكران آورده ميشدند. وقتي كه پَسني را حد غربي منع بردهداري قرار دادند، گوادر و چابهار از موافقتنامة 1255/ 1839 ميان عمان و و انگليس جهت محدود ساختن تجارت برده مستثني شدند. اعضاي ايلات بلوچ در دهة 1340 ش هنوز از منع بردهداري ناراحت بودند. از دهة 1880 تا دهة 1930، چندين مرتبه مساعي انگليسيان جهت تحديد استفاده از برده به ايجاد مشكلاتي از سوي افراد ايل رِند در مَند منجر شد (لوريمر، ج 1، بخش2، ص 2475). بردهداري در بلوچستان ايران رسماً در 1308 ش ملغي شد (پيكولين، ص 144)، ولي وضع بردههاي سياهپوست در مكران غربي تا نيمة دوم قرن چهاردهم/ بيستم تغيير چنداني نكرد.

|+| نوشته شده توسط یاسین محمودزهی در جمعه هجدهم فروردین 1391  |
 
 
بالا